گفتگو با خدا


نا نوشته

گاهی تنهایی آنقدر ارزش دارد که درب را باز نمیکنم حتی برای تو که سال ها منتظر در زدنت بودم

 

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند
و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.....
این که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند و بعد
پولشان را خرج حفظ سلامتی شان می کنند!
اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان میشود!
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال
این که چنان زندگی زندگی می کنند
که گویی هرگز نخواهند مرد
و چنان می میرند
که گویی هرگز زنده نبوده اند
خداوند دست های مرا در دست گرفت و هر دو مدتی ساکت ماندیم
بعد پرسیدم...
به عنوان خالق انسان ها می خواهید آنها چه درس هایی را از زندگی یاد بگیرند
خدا با لبخند پاسخ داد...
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را به دوست داشتن خود مجبور کرد
اما می توان محبوب دیگران شد
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان دازیم ایجاد کنیم و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
با بخشیدن بخشش یاد بگیرند
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند
 اما بلد نیستند احساساتشان را ابراز کنند
یاد بگیرند که میشود دو نفر در آن واحد به یک موضوع نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
بلکه خودشان هم باید خودشان را ببخشند
و یاد بگیرند که
من اینجا هستم

همیشه


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نوشته شده در پنج شنبه 4 خرداد 1391برچسب:,ساعت 16:38 توسط حسین رنجبر| |


Power By: LoxBlog.Com